دومین جلسه مجمع خیرین و هیات امنا بنیاد نیکوکاری نور آل یاسین در سال ۹۹21 سپتامبر 2020
دومین جلسه مجمع خیرین و هیات امنا بنیاد نیکوکاری نور آل یاسین در سال ۹۹ با رعایت پروتکل های بهداشتی
بیشتر
کانون فرهنگی آل یاسین با تکیه بر امور فرهنگی،در این سالها تلاش کرده است از میان جوانان و
نوجوانان با استعداد اقشار کم درآمد و محروم جامعه بچه هایی را انتخاب کند و تا حد ممکن امکانات لازم را برای رشد و بالندگی بیشتر در اختیار آن ها بگذارد.
این کانون که در سال ۸۷ شروع به فعالیت کرده است، هر ساله دو یا چند همایش با حضور بچه های تحت حمایت خود برگزار می کند که یکی از آنها «همایش رمضان » نام دارد و در ماه مبارک رمضان برگزار می شود.
دکتر زریباف، مسئول کانون فرهنگی آل یاسین، در روز پنجشنبه تاریخ ۱۸/۰۳/۹۶ با دفتر مجله هزار برگ تماس گرفت و از همایش سالانه خود خبر داد.
از وی خواهش کردیم اجازه دهد با حضور در جمع بچه ها یک گزارش از همایش رمضان امسال تهیه کنیم. او با شروطی پذیرفت. خواسته اصلی او، که بجا هم بود، گمنام ماندن بچه ها و نام نبردن از آنها در گزارش بود. ما هم پذیرفتیم.
ساعت ۱۷ در بنیاد فرهنگی آل یاسین حاضر شدم. پس از گذشت نزدیک به یک ساعت، سه اتوبوس در محل حاضر شدند.
بچه ها و مادرا نشان با شور و اشتیاق خاصی گرد هم آمده بودند. یکی یکی سوار اتوبوس شدند. دقیقاً ساعت ۱۸ بود که از روبروی مجلس شورای اسلامی در بهارستان، که دو روز قبل مورد حمله تروریستی قرار گرفته بود و چندین نفر از هموطنانمان در آن حمله شهید شده بودند، به طرف لواسان حرکت کردیم.
با اندوه فراوان به ساختمان مجلس نگاه می کردم.
در مسیر سعی می کردم با برخی از بچه ها ارتباط برقرار کنم و از آنها درباره شرایطی که در کانون دارند، سوال کنم اما هربار ناموفق عمل می کردم؛ راه ارتباط را گم کرده بودم و آنها هم از برقراری ارتباط سر باز می زدند.
یکی از بچه ها که در اتوبوس کنار دستم نشسته بود، پسری ۱۷ ساله بود که پیراهن سفید و شلوار جین به تن داشت. پشت لبش سبز شده بود و موهای صورتش هنوز کامل درنیامده بود. معلوم بود دوره تازه ای از زندگی اش را آغاز می کند. من هم پس از چند دقیقه فکر کردن و عوض کردن راه ارتباطی، توانستم راهی بزنم و ارتباط خوبی با آن پسر جوان برقرار کنم.
از او درباره سن و سالش پرسیدم؛ اینکه در چه مقطعی درس می خواند و دوست دارد در آینده چه کاری انجام دهد و در آخر هم از کانون فرهنگی آل یاسین پرسیدم.
او نیز با نهایت مهربانی و محبت با من حرف زد و پاسخ سوالاتم را داد. گفت: «سال سوم دبیرستان هستم. در گذشته زندگی سختی داشتیم.
در همان کودکی پدرم را از دست دادم و مادرم همه زندگی من شد. دو خواهر هم دارم. مادرم به تنهایی زحمت بزرگ کردن و مراقبت از ما را در آن سال ها به عهده گرفت. پس از اینکه در کانون آل یاسین پذیرفته شدیم، خیلی اوضاع بهتر شد. همه چیز تغییر کرد.
خانواده ما همین جاست. آل یاسین برای ما بهترین جاست. اینجا خیلی به ما از هر نظر می رسند.
همیشه مادرم برایشان دعا می کند. » همینطور گرم صحبت بودیم که گفت: «خیلی دوست دارم در آینده کار خیر انجام دهم و به نیازمندان کمک کنم.
دوست دارم خیلی پولدار شوم، آنقدر پولدار که بتوانم دست تمام نیازمندان را بگیرم. مادرم خیلی رنج کشید تا توانست من و دو خواهرم را بزرگ کند.» در این لحظه بود که بغض گلویش را گرفت و اشک هایش جاری شد. دلداری اش دادم و سعی کردم تا این پسر ۱۷ ساله را آرام کنم؛ در شرایطی که خودم هم احساساتی شده بودم و کم مانده بود اشک هایم جاری شود بغضم را فرو بردم. پس از گذشت چند دقیقه دوباره اوضاع عادی شد و شروع به حرف زدن کردیم.
از درس و مشق و به طور کلی از مدرسه و چگونگی سپری کردن وقتش پرسیدم. آرزو های زیادی در سر داشت. یکی از آرزوهایش این بود که معلم شود. معلمی را خیلی دوست داشت. میگفت به مادرم قول داده ام یک روز معلم شوم و آنقدر کار کنم و پول دربیاورم که به چیزی احتیاج نداشته باشیم. همی نطور مشغول حر فزدن بودیم که به مقصد )لواسان( رسیدیم.
وارد باغ بزرگی شدیم؛ مالک آن یک فرد خیرخواه و نیک اندیش بود که به صورت داوطلب میزبانی همایش رمضان را برعهده گرفته بود. مقدمات همایش از قبل مهیا شده بود.
ساعت ۱۹:۳۰ دقیقه بود و تا اذان مغرب تقریباً یک ساعت فرصت داشتیم. این زمان باقیمانده، فرصت خوبی بود که تا برنامه های تدارک دیده شده اجرا شود. برنامه همایش رمضان با سرود خوانی و شعرخوانی بچه ها دامه پیدا کرد؛
شعرخوانی در وصف امام عل ی)ع( و عظمت و برکت ماه مبارک رمضان بود. پس از آن بود که از دکتر زریباف، مسئول کانون فرهنگی آل یاسین خواسته شد دقایقی برای بچه ها و مادرانشان سخنرانی کند. ایشان در شروع سخنرانی ضمن تبریک ماه مبارک رمضان و میاد با سعادت امام حسن مجتبی)ع( به خانواده آل یاسین و آرزوی توفیق و سلامتی برای همه گفت: «قرآن در این ماه مبارک بر قلب نازنین پیامبر نازل شد. قرآن کتاب زندگی است.
مسئله اصلی برای انسان در هستی یک پرسش بیش نیست: من کیستم؟ انسان می خواهد بداند از کجا آمده و چه نیرویی و چگونه او را خلق کرده است.
پس از آن می خواهد بداند که چگونه می تواند به بهترین نحو زندگی کرد. » او انسان موفق را کسی دانست که بتواند به این پرسش ها پاسخ صحیح بدهد و در مسیری گام بردارد که خداوند برای او مشخص کرده است.
وی گفت: «مهم ترین اصل در زندگی این است که همیشه مراقب نوع انتخاب خود باشیم. هر انتخاب و تصمیمی پیامد های خاص خودش را دارد. کار شیطان این است که انسان را از راه راست منحرف کند و به بیراهه ببرد. باید مراقبت کرد. از طرفی، کار عقل پاس خدادن به پرس شهای مهمی است که در زندگی پیش می آیند. عقل با سنجیدن مسائل ما را یاری می کند که از پس مشکلات برآییم.
باید همواره به آن رجوع کنیم. » مسئول کانون فرهنگی آل یاسین ادامه داد: «قرآن کتاب هدایت است و در این ماه نازل شده. هر انسانی می تواند با رجوع به قرآن به پاسخ پرسش های خود برسد. » ایشان در آخر با بیان هدف کانون فرهنگی آل یاسین گفت: «هدف کانون فرهنگی
آل یاسین این است که بچه ها و خانواده هایشان را به این کتاب راهنما و هدایت بشر نزدیکتر کند. »
پس از سخنرانی دکتر زریباف، یکی از بچه های تحت حمایت کانون فرهنگی که دانشجوی دکترای اقتصاد بود، درباره ماه مبارک رمضان و کانون فرهنگی صحبت کرد. مراسم پیش از افطار به پایان رسید. پس از آن به طور ویژه از خانواده آل یاسین پذیرایی شد. آخرین مرحله از همایش رمضان بنیاد آل یاسین صرف شام و خواندن نماز جماعت بود. این همایش تا ساعت ۱۱:۳۰ شب در لواسان ادامه داشت.
Developed By WebActivce